|
بوی یوسف میدهد پیراهنت پیر کنعانم برای دیدنت
مثل
كبريت كشيدن در باد ... ديدنت دشوار است ، من كه به معجزه ي عشق ايمان
دارم . مي كشم آخرين دانه ي كبريتم را در باد ... هرچه باداباد!
گفت :دیوونه ای! فقط به چشمهاش نگاه کردم...پر بود، شاید از شادی...ولی نه، از یه حس مبهم... کودکانه پرسیدم: چی رو؟ و زل زدم تو چشمهاش تا شاید حس مبهمش رو بشناسم چشمهاش پر بود! انقدر پر که از ترس می بستشون، شاید از ترس اینکه همه ی عشقش بریزه بیرون شاید از ترس اینکه این لحظه ها تموم بشه می خواستیم حفظشون کنیم حفظ کنیم این ثانیه های با هم بودن رو... چشمهام رو بستم و سرم رو گذاشتم رو شونه اش فهمیدم این حسا،این لحظه ها دیدنی نیست... دل من همون دختر بچه ی تنهاست که روزی آدمک چوبی ساخت دل به اون بستو ازش عشقی بزرگ ساخت و زندگیشو باخت گوشاش از گوشه ی قلبم، چشماشو ساخته بودم من از چراغ قلبمو وای که چه آسون به نگاهاش آره باختم اما حیف یادم نبود که آدمک دلم میخواد آدمک دلش از آهن شد و خیلی زود منو گذاشتو رفت حالا اون رفته و من خسته نشستم روی نیمکتای زرد خدایا خودت منو بکش که دستام نشن آلوده ی خون
نمــــی رنجم اگر بـاور نداری عشق ناب ام را که عاشق از عیار افتاده در این عصر عیاری صدایی از صدای عشق خوشتر نیست حافظ گفت اگر چه بر صدایش زخم ها زد تیغ تاتاری اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است اکسیر من نه اینکه مرا شعر تازه نیست من از تو می نویسم و این کیمیا کم است سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست در شعر من حقیقت یک ماجرا کم است تا این غزل شبیه غزل های من شود چیزی شبیه عطر حضور شما کم است گاهی تو را کنار خود احساس می کنم اما چقدر دلخوشی خوابها کم است خون هر آن غزل که نگفتم به پای توست آیا هنوز آمدنت را بها کم است...!؟
دوست دارم برای تو بنویسم... مي خوام توي نوشته هام هميشه با من باشي ... مي خوام بهت بگم چقدر دوستت دارم ... مي خوام بگم يه جزيره ي تک و تنهام که بدون تو دلم ميگيره مي خوام شبها ، رو به ستاره ها با هم خاطرات شيرينمون رو بشماريم مي خوام به قداست عشقمون کوچيک بشم تا با تو به پرواز شاپرکهاي کنار برکه بخندم ... مثل حس نياز توي سجاده ام مثل روياهاي کودکي ام ... نميدونم ! اما با همين حس شيرين کودکي مي نويسم ... تا بدوني ... دوستت دارم . . .
ماندم به تو اي گلشن زيبا چه نويسم من مور صغيرم به سليمان چه نويسم ترسم كه قلم شعله كشد صفحه بسوزد با اين دل تنگم به عزيزم چه نويسم
صدایت می زنم در باد من می هراسم از بادهای وحشی شاید صدایم را به دور دست ها برند و تو هرگز صدایم رانشنوی..... اینبار اگر صدایم را نشنوی تا ابد تنها خواهم ماند
امشب آمده ام با اشك هایم با تو سخن بگویم با دانه های شفاف عشق كه از اعماق جانم جاری می شوند صفحات دفتر آشنایی ما هر روز با عطر جدیدی از عشق ورق می خورد و من مانده ام كه آیا خواهم توانست بار عشق تو را به مقصد برسانم یا نه ؟ دوست دارم تو در كنار من بهترین لحظه ها را تجربه كنی دوست دارم تو نیز به مانند من طراوت عشق در چشمانت حلقه زند دوست دارم در كنار من مملو از عشق باشی , مملو از عطر امید شبها كه بی حضور تو , خاطرات مشتركمان را با دیدگانی اشكبار مرور می کنم و من برای استشمام عطر تو آن را در آغوش خواهم كشید كاش می شد با تو و در كنار تو عشق را در آغوش كشید مهربان یاور زندگی ام در این شب مهتابی كه می دانم دلتنگ عطر بارانی , اشكهایم را تقدیم قلب دریاییت می كنم اما نه می دانم دوست نداری اشکی از چشمانم جاری شود
من ندانم که کیم من فقط می دانم که تویی... شاه بیت غزل زندگیم
عشق را این چنین بیان کرده اند علاقه شدید قلبی اما من چه بگویم چه بنویسم عشق تو برایم فقط سه کلمه نیست عشق تو برایم یعنی زندگی نبودنت برایم نابودی عشق تو یعنی دیدن,بودن,ماندن,ساختن ,دوستت داشتن و به خانه ابدی رفتن اه اشتباه است اشتباه عشق تو معنی ندارد عشق تو برایم تمام هستی و نیستی است هستی و نیستی را چگونه معنی کنم زیباترینم عزیزترینم اه خدایا این فاصله ها کی به پایان میرسد دل من تاب و توانش را ندارد ای خداااااااااااااااااااااااااا دل من پرواز میخواهد جدا از هرچه دوری تو است اه خدایا با این دوری چه کنم عشقم گر تو ترکم کنی ویران شوم عشق من پنهان کردن این حس من هم چو مرگ بود حسی که تمام وجودم را فرا گرفته حس زیبای دوست داشتن, این حس را پنهان نکردم ز تو
باور کن ای ستاره ی درخشان شبهای تاریک تنهاییم وقتی نیستی گویا هوا بارانی است
دیرگاهی است که دل روز و شب می ترسد با خودش می جنگد و به تو می نگرم که دلم مدتهاست که شده حیرانت ! باز دل می ترسد که مبادا روزی بروی از اینجا و بمانم تنها و بمیرم رسوا ! ! باز من می گریم که مبادا عشقم برود از یادت بدهی بربادم و بمیرم در غم! باز در رویایت دل من می ماند و به خود خندد که شده مجنونت تا کنون قلبم را اینچنین دیوانه من ندیدم هرگز!! از نگاه پاکت دل من می لرزد باز هم می ترسم نکند چشمانت روزگاری جز من به کسی عشق دهد! ؟ ای امید ماندن ، بی تو من خواهم ماند با دلی پر ماتم در پس تنهایی وقت آرامش شب از خیانت لبریز از همه بی زارم و تو را می خواهم تا بمیرم از شوق لحظه دیدارت ای تو که آغوشت مأ من این تنهاست باز هم دریابم که پرم از گریه و بغضی کهنه روز و شب لبریزم گرمی آغوشت برتر از یک دنیاست در کنارت گویی مالکم دنیا را تو بمان تا عمری من بمانم شیدا و نمیرم تنها و تمام خود را بدهم در راهت من نخواهم هرگز که به جز چشمانت به کسی عشق دهم و کسی را جز تو لایق خود دانم! من همه امیدم بسته به چشمانت تو شدی رویایم تو شدی دنیایم
برای تو مینویسم از عمق احساسم . . . مینویسم تا شاید بدانی که تپش قلبم در سینه . . . به خاطر توست برای تو مینویسم که بدانی تو بودی آن یگانه عشقی که در لا به لای خرابه های قلبم لانه گزید و از آنها گلستانی جاودانه ساخت برای تو مینویسم تا بدانی دوری ات برای من . . . مثل دوری ماهی از آب است و دوری کبوتر از آسمان برای تو مینویسم اینک . . . از عمق وجودم . . . با فریادی خاموش که در لابه لای هیاهوی عشقت گم شده است . . .
عاشقانه چشمهایم را می بندم و تو را در خیالم تصور می کنم
همدم تنهایی ناجی درد دلم تو که با درد دلم همدردی *وقت تنهایی من* چشم خود تر کردی از تو ممنونم که نشانم دادی میشود عاشق بود! میشود هر نفس از عشق سرود من به تو مدیونم وقتی چشمات گریه میکرد،آرزوم بود که بمیرم کاش بودم کنارت ای گل،تاکه دستات و بگیرم تو همون بودی و هستی که میخوام براش بمیرم از خدا خواستم همیشه پیش تو آروم بگیرم ...
بگذار آن باشم که در کوهساران با تو گام برمیدارد
این بار هم تو را می یابم سرمو گذاشته بودم رو شونش آروم دستشو دور کمرم حلقه کرد بهش گفتم یه چیزی بگم؟ گفت: بگو گفتم: دوستت دارم...... گفت: من بیشتر گفتم: نه من بیشتر گفت: اصلا دوتامون یه اندازه گفتم: باشه ولی.... من یه کوچولو بیشتر
باران را خیلی دوست دارم. همین قدر بگویم كه ... وقتی باران می بارد امكان ندارد مرا زیر سقف یا هر سایه بان دیگر ببینی باران كه می آید عاشق می شوم عاشقتر از همیشه و شروع می كنم به كوچه گردی كوچه های غربت اگر چه عاشقانه نیست اما ترانه های من از آنجا به معراج عشق می روند خیلی وقت است كه باران نیامده خیلی وقت است كه از فرق سر تا عمق كفشهایم خیس نشده خیلی وقت است كه ترانه های بارانی نگفته ام. خیلی وقت است كه تو را ندیده ام پاییز دیگر خواهد رسید و باز باران خواهد بارید... تو هم كه میایی پس دیگر هیچ چیزی برای گریه كردن كم نخواهد بود منتظرت می مانم تا تو بیایی و من زیر باران-خیس خیس- به تو بگویم:** دوستت دارم ** این روزها جای خالیت را بیشتر احساس میکنم. در خیابان در حافظه موبایلم درست قبل از سفر و دقیقا بعد از رسیدن به مقصد و در میان گریه ...
دلم مانده بود تنها * * آنقدر ستاره به گیسوانت می چسبانم |
About![]()
برای تو می نویسم. برای تو که منو می فهمی.به خاطر تو می نویسم.به خاطر عشقی که به تو دارم.امیر دوست دارم تا ابد Archivesهفته دوم آبان 1388هفته دوم مهر 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته اوّل فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم اسفند 1387 هفته چهارم بهمن 1387 هفته سوم بهمن 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته سوم دی 1387 هفته دوم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 Links
شباهنگ |